ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1615
سفرنامه شاردن ( فارسى )
ديگرى آقا مبارك ، كه همانند ديگر خواجگان در حضور شاه اجازهء جلوس ندارند جا داشتند . مهتر يا رئيس خلوت در جانب چپ ، بالاتر و كمى دنبالتر از رئيس تشريفات كه مردم ايران وى را ايشيك آقاسى مىنامند بر پاى ايستاده بود . با اينكه وى بر همهء دربانها ، پردهداران ، نگهبانان ، مأموران تشريفات ، و به عبارت ديگر از طبقات مختلف دربار ، رياست و مقامى بلند دارد در جلساتى از اين گونه حقّ جلوس ندارد . و نشنيدم و ندانستم جز اين كسان كه نامشان را آوردم ديگرى در اين مجلس حضور داشته باشد . نخست صدر اعظم لب به سخن گفتن گشود و موضوع مرگ پادشاه را چنانكه رئيس خلوت به او گزارش داده بود و دو پزشك برجستهء دربار نيز تصديق كرده بودند بيان كرد ، و خطاب به حاضران در مجلس گفت چنانكه مىدانيد پادشاه فقيد ما بىآنكه به خطّ خود جانشينى براى خود معلوم كرده باشد ، يا به لفظ مبارك كسى را معرفى كرده باشد درگذشته و مشخّص نكرده كدام يك از دو پسرش پس از او بايد به پادشاهى بنشيند ؛ بنابر اين وظيفهء قطعى و حتمى شماست كه بدون فوت وقت يكى از اين دو را به جانشينى او برگزينيد تا از يك سو شاهزادهاى كه بايد به حكم تقدير تاج بر سر نهد و بر ايران فرمانروايى كند بر اورنگ خسروى برآيد ، و از سوى ديگر كشور به سبب نداشتن پادشاه دچار فتنه و آشوب نگردد . چون كشور به مثابه تن است و شاه به منزلهء سر ، و پيداست كه اگر سر بر تن نباشد از آن جنبشى برنمىآيد ، و به فساد مىگرايد . بنابر اين اگر به فور پادشاه انتخاب نگردد در اقطار كشور فتنهها و آشوبها بر پا مىشود . اكنون بايد پيش از آنكه پراگنده شويد به انتخاب يكى از دو گوهر پاك امامان مبادرت ورزيد ، تا وى به جاى شاه فقيد ، شاه عبّاس دوم كه روان پاكش به آسمان اعلى صعود نموده و در فردوس برين آرميده به تخت پادشاهى برآيد . چنانكه آگاهيد از پادشاه مقتدر و نكوكار كه روانش غريق رحمت خدا باد دو فرزند به جا مانده يكى صفى ميرزا كه قريب بيست سال پيش به دنيا آمده و تحت مراقبت ميرزا ناظر زندگى مىكند ، و ديگر حمزه ميرزا كه هفت سال بيشتر ندارد و اكنون همين جا زير نظر آقا مبارك به سر مىبرد . بايد يكى از اين دو را به يارى و خواست خدا برگزينيد تا با سمت قائم مقام امام منتظر بر ايران سلطنت كند - مراد از امام منتظر آخرين امامان پيروان مذهب تشيع است كه شيعيان دايم در انتظار ظهور او